الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

354

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

كه نزديك است از هول آن آسمانها بتركند و زمين بشكافد و كوهها بپاشند و از هم بريزند مصيبتى است دشوار و بزرگ و بد و كج و پيچيده و شوم كه راه چاره در آن بسته ، [ 1 ] در عظمت بپرى زمين و آسمان است آيا شگفت آوريد اگر آسمان خون ببارد « و لعذاب الآخرة اخزى و هم لا ينصرون » پس تأخير و مهلت شما را چيره نكند كه خداى تعالى از شتاب و عجله منزّه است و از فوت خونى نمىترسد و او در كمينگاه ما و شماست . آنگاه اين اشعار از انشاى خود فرمود كه معنى اين است : چه خواهيد گفت هنگامى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با شما گويد : اين چه كارى است كه كرديد شما كه آخرين امّت هستيد به خانواده و فرزندان و عزيزان من بعضى اسيرند و بعضى آغشته به خون ، پاداش من كه نيكخواه شما بودم اين نبود كه با خويشان من پس از من بدى كنيد ؟ ! من مىترسم عذابى بر شما نازل شود مانند آن عذاب كه قوم ارم را هلاك كرد . پس از آنها روى بگردانيد . ( 1 ) حذلم گفت : مردم را حيران ديدم و دستها به دندان مىگزيدند پيرمردى در كنار من بود مىگريست و ريشش از اشك ، تر شده بود و دست سوى آسمان برداشته مىگفت : پدر و مادرم فداى ايشان ، سالخوردگان ايشان بهترين سالخوردگانند و خردسالان آنها بهترين خردسالان و زنان ايشان بهترين زنان و نسل آنها والاتر از همه و فضل آنها بالاتر : كهولهم خير الكهول و نسلهم * اذا عدّ نسل لا يبور و لا يخزى پس على بن الحسين عليه السّلام فرمود : اى عمّه خاموش باش باقىماندگان را بايد از گذشتگان عبرت گيرند و تو به حمد اللّه ناخوانده دانايى و نياموخته خردمند و گريه و ناله رفتگان را بازنمىگرداند آنگاه آن حضرت از مركب فرود آمد و چادرى زدند او زنان را فرود آورد و داخل چادر شد . ( 2 ) احتجاج على بن الحسين عليهما السّلام بر اهل كوفه وقتى از خيمه بيرون آمد و سرزنش ايشان بر بىوفايى و پيمان‌شكنى حذام بن ستير گفت : زين العابدين عليه السّلام بيرون آمد و مردم را اشارت فرمود كه خاموش باشند خاموش شدند و او ايستاده سپاس خداى گفت و ستايش او كرد و بر نبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درود

--> [ 1 ] اين الفاظ ترجمهء تقريبى صلعاء عنقاء الى آخر است و اين غايت جهد ماست در ترجمهء اين خطبه بليغه و آن كس كه از كلام و مزاياى آن اندكى داند كه چنين خطبه از زن پرده‌نشين بلكه از مردان نيز بىنيروى الهى و مدد غيبى متعذّر است كه مىتواند بگويد و هل فيكم الا الصّلف و العجب و الشّنف الى آخره » تام المعنى و صحيح اللفظ و موجز و وافى اگر بلغاء صفحات پر كنند مانند اين چند كلمه نتوانند خوى مردى را مجسّم نشان دهند چنان كه در آئينه بر فرض آنكه خود فهميده باشند .